تبليغاتX
دست نوشته ها

 

نوروزتون مبارک و امیدوارم سال جدید سرشار از سلامتی و شادی برای همه باشه و بتونیم استفاده خیلی خوبی ببریم.

احتمال قریب به یقین این آخرینه و دیگه حرفی نمی مونه واسه گفتن (گرچه شک دارم همه قابل گفتن ها هم بیان بشه!). اما در هر صورت سال ۸۶ داره تمام می شه و حدود ۴۸ ساعت به آخرش مونده و من هنوز هم بوی بهار نشنیدم و حس نکردم و حتی باید بگم که خیلی هم دلم نمی خواد که تمام بشه، كار تمام نشده و انجام نداده‌ي خاصي كه ملزم به انجام باشم ندارم اما من هيچ وقت اين‌طور بي حال و با حال زار سال را شروع نكردم و نمي‌دونم كه به كجا خواهم رسيد .......

سال ۸۶ سال خوبي بود، سال ۸۶ سال خوبي نبود.

بهار داشت خوب پيش مي‌فت كه مشكلاتي براي آقاي برادر پيش اومد و روي خيلي موارد ديگه تاثير گذاشت.

تابستون به نسبت بهار خيلي بهتر بود، گرچه از سنگيني قبل كم نشده بود اما قابل تحمل‌تر بود و البته كه اواخر تابستون هم شاه‌داماد شدن آقاي رضا و ادامه ماجرا.

پاييز با جا‌به‌جايي كار من شروع شد و البته خيلي خيلي هم راضي هستم از اين مورد و صد البته خوش‌حال و خوب بود به‌خاطر عزيزان و اطرافيان.

زمستان، زمستان، زمستان، زمستان ....................... زمستان را خيلي خوب شروع كردم، سردي بي‌سابقه‌ي هوا روحم را جلا داد و كاملاً ريفرش شدم، ...............اما انگار واقعاً سردي بي‌سابقه بود، چون همه‌چيز يخ كرد ................

يه خوبي ديگه‌ي سال ۸۶ شروع به كار اين‌جا بود و كه خوب مسلمه از يمن وجود آقا رضاي عزيز بود و بس، كه زحمتش را كشيد و ما را هم دعوت كرد و ما هم كه معمولاً چهارپايه !!!!!!! در اين مواقع و لبيك گفتيم !

همين‌جا و همين محيط مجازي كوچك آشنايي‌هايي دربر داشت، بماند كه احتمالاً صاحب اين‌جا را پشيمون كرديم از كاري كه كرده ! اما فعلاً كه داريم ادامه مي‌ديم با روو داري تمام !

عاطفه كه احتمالاً به خدا رسيده تا الان.

صالح هم اين‌طور كه معلومه سر همون امتحان ۴ واحدي معروف* !!!!!! به خدا رسيده !

نيما خان را اطلاعي در دست نيست و (والله نمي‌دونم چقدر مي‌تونم در اين مورد حرف بزنم؟!)

جناب كارون هم كه يه مدت ما را از شرمندگي در مي‌آوردن و ما لذت مي‌برديم از نوشته‌ها اما انگار....... (والله باز هم نمي‌تونم حرف بزنم !)

جناب افخم را هم كه از ازل سعادت به فيض رسيدن توسط ايشون را نداشتيم !**

ديگه خلاصه با اين اوضاع و احوال باز هم اميدوارم كه بتونيم !!!! (يعني مي‌تونيم ؟؟!!) براي اين‌جا سال آينده‌ي خوبي را درست كنيم و شرمنده نباشيم.

يه بار ديگه سال نو شما مبارك باشه و خدا كنه كه يكي از بهترين سال‌هاي زندگي‌مون باشه و هر كس هر‌چيزي كه مي‌خواد براش به بهترين شكل ممكن پيش بياد و خوش‌حالش كنه.

سر سفره‌ي هفت‌سين، هم را فراموش نكنيم.

(ممكنه كه اين تغييراتي بكنه و بهش اضافه بشه !)

همين !

= = = =

*) صالح چقدر مي‌دي تا لو ندمت ؟!؟!؟!؟! (ديگه آخر سال و خرج زندگي بالا !)

**) هيچ نمي‌دونم/نيم كه چه كسي مي‌باشند ! آقاي "رضا" خان! يك سوال و اون هم اين‌كه احياناً اين جناب افخم هموني نيستن كه اول فروردين بايد بهشون تبريك تولد گفت ؟!؟!؟!؟!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

پیشاپیش فرا رسیدن سال 1387 را به تمام عزیزان تبریک میگویم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

8مارس روززن بر همه خانمها دنيا به خصوص خانمهای خواننده وبلاگ مبارک
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

مرا اینگونه باور کن . . .
کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یاد رفته . . .
خدا هم ترک ما کرده !!!
خدا دیگر کجا رفته!؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

 

1007.jpg

 


اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

.

.

خدايا! اين چه حكمت است؟ و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند. خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد. اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.
اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند ـ اگر مي‌توانند ـ و چگونه بميرند ـ اگر نمي‌توانند.
اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.
يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.
و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!
و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!
و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد. اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.

.

.

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»
و شهيد، يعني به همه اين معاني.
هر انقلابي دو چهره دارد: خون و پيام
و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد. عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟ آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:
«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»!..


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

ملاک درد مرد است و ملاک مرد درد      و گاه فاصله ایست بد میان درد و مرد
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |