تبليغاتX
دست نوشته ها

حتا گنجشک ها پول گرفته اند

که بخوانند.

عجب زمستانیست

این بهار!

برف و دوده باریده.

سیاه و سفید می بینم.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 7 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

دکتر «فریدون جنیدی» :جشن شب يلدا، جشن بزرگداشت علم است.

جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نياكان ما، در 7000 سال پيش، به گاه‌شماري خورشيدي دست پيدا كردند و با تفكر و تامل دريافتند كه اولين شب زمستان بلندترين شب سال است.
دكتر «فريدون جنيدي»، بنيانگذار بنياد فرهنگي نيشابور و متخصص اسطوره‌شناسي و تاريخ باستان، روز سه‌شنبه در سخنراني همايش شب چله به شناخت علوم گاه‌شماري و جغرافيايي در دوران باستان پرداخت و گفت: «هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار مي‌شود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان بي‌تمدن هم برگزار مي‌شد.
استمرار و ادامه برگزاري اين جشن و جشن‌هاي امثال آن نشانه پيوند ناگسستني ايرانيان امروز با فرهنگ نياكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پيشرفته امروزي است، چگونگي دستيابي ايرانيان باستان به گاه‌شماري است كه اين چنين دقيق طلوع و غروب خورشيد را بررسي كرده است.
نياكان ما هزاران سال پيش دريافتند كه گاه‌شماري بر پايه ماه نمي‌تواند گاه‌شماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برج‌هاي آسمان اندازه‌گيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند هنگامي كه برآمدن خورشيد با برآمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما مي‌توانستند در شب 6 برج را ببينند. از سر شب يكي‌يكي برج‌ها از جلوي چشم‌ها عبور مي‌كنند. برج بره سپس برج گاو و ... آنها مي‌دانستند 6 برج ديگر كه ديده نمي‌شوند در آن سوي زمين هستند و مردماني در آنسوي زمين 6 برج ديگر را نظاره مي‌كنند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماري خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد. واژه‌هاي «چله نشستن»، «چل چلي» و در طبرستان واژه‌هاي «پيرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايراني است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد.
در شاهنامه آمده است:
نباشد بهار و زمستان پديد نيارند هنگام رامش نويد
اين بيت اشاره به گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر دارد. گاه‌شماري سرزمين‌هاي ديگر براي بهار و فصل‌هاي ديگر سرآغازي نداشتند و اين نشان مي‌دهد كه گاه‌شماري ايرانيان همواره كامل‌ترين گاه‌شماري بوده است. گاه‌شماري ايرانيان تا زمان دانشمند بزرگ خيام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماري قمري اعراب نيز يكي از گاه‌شماري‌هاي مورد استفاده سرزمين ايران شد. وزراء ايراني خلافت عباسي هر پيشنهادي را كه براي اصلاح تقويم نياكان‌شان مطرح مي‌كردند از طرف پادشاهان عباسي رد مي‌شد. آنها مي‌گفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود بازمي‌گرديد. اما در زمان خيام شرايط تغيير كرد. او در سن 28 سالگي هنگامي كه وارد دربار شاه خوارزم مي‌شد، شاه از جاي خود بلند مي‌شد و او را كنار خود مي‌نشاند. احترامي كه پادشاهان به خيام مي‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماري ايرانيان باز شود. با اصلاح گاه‌شماري بار ديگر فرهنگ و آيين ايراني زنده شد. سامانيان كه دوستار فرهنگ ايراني بودند، دانشمندان و وزرای ايراني را بدون ممانعت نگهبان مي‌پذيرفتند. اين نشانه فرهنگ غني ايراني است. ما شب چله را جشن مي‌گيريم تا ياد بزرگاني همچون خيام و نياكان دورتر از خيام را گرامي بداريم.»

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

دیو با مردم نیامیزد مترس
بل بترس از مردمان دیوسار

<<شیخ اجل>>

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

How can I spell s_ccess without U? Or c_te or h_mble or f_n or f_t_re or d_ty or even tr_st? What will I do without U?!

Wish to have a friend like U

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

رو زخمام تُف کن و رد شو
رو زخمایی که می‏سوزن
که ‏می‏سوزن، که شب‏هامو
به روز ِ رفته می‏دوزن

تو، کابوسی‏ترین لحظه
ولی هی پابه‏پا بودی
تو! رویای ترک خورده
میون ِ شعله وُ دودی

تویی که پابه‏پا بودی
از آغاز هدر رفتن
غزل پوش اومدن با گُل
ولیکن در به در رفتن

....

(میثم یوسفی/ پاییز ۸۲)

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

بی تو
خانه‌ی عمرم
از پای‌بست
ویران است
ای
بست ِ پای ِ من به‌زنده‌گی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

«آهو نمی‌شوی به اين جست و خيز، گوسِپند!»


پ. ن: همونی که اون بالا نوشتم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 7 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |


Second Life

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

تجربه چيزی‌ست كه آدمی‌زاد به دست می‌آورد، وقتی كه در پی به دست آوردن چيز ديگری‌ست.
( فدريكو فلينی)


پراسترس ترین روزم رو دارم پشت سر میزارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

مرغ عشق ها را دیده ای

که سر

بر شانه ی تنهایی خویش می خوابند؟

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

می توان رشته آن چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان گفت: " هان! ای طبل گران زین پس خاموش بمان"
به چکاوک اما نتوان گفت: "مخوان"




(لغو مجوز اجرای کنسرت همای گیلانی در تهران توسط وزارت محترم ارشاد اسلامی)
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

یک شب در فرودگاه زنی منتظر پرواز بود و هنوز چندین ساعت تا پروازش مانده بود. زن برای اینکه به نحوی این زمان را پر کند به کتاب فروشی فرودگاه رفت و کتابی گرفت سپس پاکتی کلوچه خرید و در گوشه ای از فرودگاه نشست. زن غرق در مطالعه بود که ناگهان متوجه شد مردی در کنار او نشسته و بدون هیچ شرم و حیایی یکی دو تا از کلوچه های او را برداشت و خورد. زن برای اینکه مشکل و ناراحتی پیش نیاید چیزی نگفت و اصلا به روی خود نیاورد و همانگونه که به مطالعه ادامه میداد هر از چند گاهی کلوچه ای نیز برمیداشت و میخورد. زن به ساعتش نگاهی انداخت و در همین حال متوجه شد که "دزد" بی چشم و رو تقریبا پاکت کلوچه اش را خالی کرده است. هر چه می گذشت زن خشمگین تر میشد. با خود اندیشید که اگر من آدم خوبی نبودم حتما چشمش را کبود کرده بودم. با هر کلوچه ای که زن از پاکت بر میداشت مرد نیز برمیداشت. وقتی که فقط یک کلوچه در پاکت مانده بود زن ماند که چه کند که ناگهان متوجه شد مرد در حالی که لبخندی بر چهره اش نقش بسته آخرین کلوچه را برداشت آنرا نصف  کرد و در حالیکه نصف کلوچه را به طرف زن دراز میکرد نصف دیگر را در دهانش گذاشت و خورد. زن با عصبانیت کلوچه را از دست مرد قاپید و پیش خود گفت"اوه این مرد نه تنها دیوانه است بلکه بسیار هم بی ادب تشریف دارد. عجب آدمی! حتی یک تشکر خشک و خالی هم نکرد." زن به خاطر نداشت که در طول عمرش اینچنین آزرده خاطر شده باشد. به همین خاطر هنگامی که پرواز او را اعلام کردند از ته دل نفس راحتی کشید. وسایلش را جمع کرد و حتی بی آنکه نگاهی به دزد نمک نشناس بیندازد راه خود را گرفت و رفت. زن سوار هواپیما شد و در صندلیش جای گرفت. سپس به دنبال کتابش گشت تا چند صفحه باقی مانده را نیز به اتمام برساند. دستش را که توی کیفش برد متوجه شد چیزی غیر از کتاب هم در کیفش هست. انرا بیرون آورد. آنچه که او جلوی چشمانش دید پاکت کلوچه سربسته ای بود که یکی دو ساعت پیش خریداری کرده بود.

(متن یک ایمیل از طرف یک دوست)

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

بعد به یک جا می‌رسی که گیج می‌شوی. ذهنت پر می‌شود از همه‌ی چیزهای ناگوار این چند روز و نمی‌توانی روی هیچ‌کدام تمرکز کنی. قدرت تصمیم‌گیری را از دست می‌دهی. از همه چیز فرار می‌کنی. این‌گونه است که کم‌کم درون خودت مچاله می‌شوی و می‌دانی که راه گریزی نداری.  هیچ دست‌آویزی نیست که بهش چنگ بزنی تا فرو نروی.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

نگاه کن چه بیگانه وار ساحل آرامش دستان شکسته موج نا آرام درونم را پس میزند .
و من راندهء مانده چگونه فریاد را در درون پیچیده ام به کام میکشم.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

سخن از پیوند سست دونام و هم آغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت من است و شقایقهای سوختهء بوسهء تو
و صمیمیت تنهامان در طراری و درخشیدن عریانیمان .مثل فلس ماهیها در آب.


(فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

قلب میخواهدو عقل میراند و چه کوته فکر است عقل که ذن پیروزی بر قلب میبرد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذارید

تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از ساقه ی انگور بکارید

آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
 
هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده ی صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم
بر پایه ی پیمانه و شادیست اساسم

گر همچو همای از عطش عشق بسوزم
از آتش دوزخ نهراسم نهراسم


* شعر از همای 
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

پروردگار محترم، بنده که شما رو هيچ وقت نمي‌بخشم، از اون لحاظ. شما هم همينطور البته. مي‌گم حالا که بي حساب شديم و صفر شد، مي‌شه شما در همون جهت يه قدم فيلي مثبت بردارين، لطفاً. خيلي ممنون.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

Easy Ways to Die :
 Take a Cigar daily - You will die 10 years early.
 Drink Rum daily - You will die 30 years early.
 Love Someone Truly - You will die daily
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم

ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم

ما برای آنكه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم

خون دلها خورده ایم

ما برای آنكه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم

رنج دوران برده ایم

ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های كویر چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم

ما برای خواندن این قصه عشق به خاك خون دلها خورده ایم

خون دلها خورده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاك رنج دوران برده ایم

رنج دوران برده ایم


+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

نادر ابراهيمي درگذشت
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

رام كنندگان حيوانات سيرك برای مطيع كردن فيلها از ترفند ساده ای استفاده می كنند.زمانی كه حيوان هنوز بچه است، يكی از پاهای او را به تنه درختی می بندند. حيوان جوان هر چه تلاش می كند نمی تواند خود را از بند خلاص كند. اندك اندك این عقيده كه تنه درخت خيلی قوی تر از اوست در ذهنش شكل می گيرد.وقتی حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافی است شخصی نخی را به دور پای فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه ای گره بزند. فيل برای رها كردن خود تلاشی نخواهد كرد .
پای ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته های ضعيف و شكننده ای بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگی قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرأت تلاش كردن نمی دهيم، غافل از اينكه  : برای به دست آوردن آزادی ، يك عمل جسورانه كافيست .
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

1. هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر می‌رسد نیست.
2. هر چیزی بیش از آن حدی که تصور می‌شود طول خواهد کشید.
3. چیزی که ممکن است خراب شود، خراب می‌شود.
4. اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد،‌ آن یک خراب می‌شود که بیش‌ترین خسارت را بزند.
نتیجه: اگر بدترین زمان خراب شدن‌ برای چیزی وجود داشته باشد، همان زمان است که خراب می‌شود.
5. اگر چیزی قابل خراب شدن نباشد، پس حتما می‌شود.
6. اگر پیش‌بینی می‌کنید که چهار احتمال برای خراب شدن چیزی وجود دارد و از قبل تمهیدی برای آن‌ها اندیشیده‌اید،‌ پس حتما راه پنجمی به طور غیرمنتظره به وقوع می‌پیوندد.
7. وقایع خودبه‌خود تمایل به بدترشدن دارند.
8. اگر به نظر می‌آید که همه چیز به خوبی پیش می‌رود،‌ پس حتما از چیزی صرف‌نظر کرده‌اید.
9. طبیعت همیشه طرف‌دار خرابی‌های پنهان است.
10. طبیعت یک حرام‌زاده است.
11. غیرممکن است که چیزی را بی‌خدشه (foolproof) ساخت چون احمق‌ها(fools) نابغه‌اند.
12. هرگاه برنامه‌ریزی بکنی که چیزی را انجام دهی،‌ حتما چیز دیگری به وجود می‌آید که باید قبل‌اش انجام دهی.
13. هر راه‌حلی مسایل جدیدی را به وجود می‌آورد.

قانون کپی‌کننده‌های مورفی:
قابل کپی‌بودن چیزی به طور معکوس متناسب با اهمیت آن است.

قانون جاده‌ باز مورفی:
در یک جاده خیلی طولانی که پلی یک طرفه به طور اتفاقی در آن قرار گرفته است و می‌دانیم که تنها دو ماشین در آن جاده هستند، آن‌گاه خواهیم داشت: (1) دو ماشین در جهت‌های مخالف هم حرکت می‌کنند،‌ و (2) آن‌ها همیشه در سر پل به هم می‌رسند.

قانون ترمودینامیک مورفی:
وقایع تحت فشار بدتر می‌شوند.

فلسفه مورفی:
لبخند بزن … فردا بدتر خواهد بود.

بازبینی کوانتایی مورفی:
همه چیز، همگی با هم بدتر می‌شوند.

ثابت مورفی:
چیزها متناسب با ارزش‌شان خراب می‌شوند.

نتیجه‌گیری Jenning از قانون مورفی:
احتمال سقوط نان کره‌ مالی شده از سمت کره‌ای‌اش متناسب با قیمت فرش است.

توضیح O’Toole درباره قانون مورفی:
قانون مورفی خوش‌بینانه است.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

در اساطیر یونانی، 12 خدای مرد و زن با عمر جاودانه بر جهان حکمرانی می کردند. خدایان کوه المپ، که به دلیل زندگی بر قله المپ به این نام خوانده می شدند، بعد از غلبه بر تیتان، خدای خورشید، به قدرت رسیدند. تمامی خدایان المپ با یکدیگر خویشاوندی دارند. رومیان نیز از بیشتر خدایان زن و مرد یونانی با نامهای جدید اقتباس کرده اند.

نکته: ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

 
شعر از : شل سیلور استاین
 
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

اگه دیدی نمی تونی پرواز کنی، سرت رو نذار لای بالت که نبینی دیگران پرواز می کنن، نگاه کن، تا ببینی و یاد بگیری پرواز رو، یه روز تو هم می پری. اونوقت یاد کسایی باش که نگات می کنن، پس خوب پرواز کن.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::رضا::

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود . مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي!! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم!!تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

جشن های فروردین ماه
نوروز
هرمزد روز از فروردین ماه برابر با یکم فروردین
سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج تن ، دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند

زاد روز اشو زرتشت
خرداد روز از فروردین ماه برابر با ششم فروردین

زیارت پیر هریشت
زرتشتيان ايران از سراسر جهان،
هر سال از روز امرداد تا روز خور از ماه فروردين (7 تا 11 فروردين) براي برگزاری آيينهای دينی و سنتی در زيارتگاه «پيرهريشت» گردهم ميآيند.
اين زيارتگاه در 15 كيلومتری اردكان يزد، بر دامنه كوههايی پست واقع شده است.

جشن آبان روز
دهــم فـرورديـن ، آبان‌روز از فروردین ماه ، نخستين آبان‌روز سال است

جشن سیزده بدر
سخن پیرامون جشن سیزده بدر همانند دیگر جشن های ملی و باستانی، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد ، و در این راستا کوشش من این بوده که خرد ورزانه ترین و در عین حال مستند ترین گفتارها، مقالات و نگرش ها را در این زمینه گرد آوری کنم تا مبادا خدشه ای در شناساندن آیین های کهن وارد سازم.

جشن سروشگان
سروش روز از فروردین ماه برابر با هفدهم فروردین

جشن فروردینگان
فروردین روز از فروردین ماه برابر با 19 فروردین

نیایش شاه ورهرام
ورهرام روز از فروردین ماه برابر با بیستم فروردین


جشن های اردیبهشت ماه

جشن اردیبهشتگان
اَردیبهشت روز از اَردیبهشت ماه برابر با سوم اردیبهشت

چلمو
آبان روز از اردیبهشت­ماه برابر با دهم اردیبهشت

گاهنبار میدیوزرم
از روز خور تا دی­به­مهر از ماه اردیبهشت برابر با یازدهم تا پانزدهم اردیبهشت .

پنجاه بدر
بهرام روز از اردیبهشت­ماه برابر با نوزدهم اردیبهشت

روز بزرگداشت فردوسی
روز ملی بزرگداشت فردوسی برابر با بیست و پنجم اردیبهشت ماه


جشن های خرداد ماه

جشن ارغاسوان
هرمزد روز از خردادماه برابر با یکم خرداد

عید عروج عیسی مسیح
بیست­وپنجم ایار ماه آشوری (25 May) برابر با 4 خرداد

جشن خردادگان
خرداد روز از خردادماه برابر با ششم خرداد

عید شاووعوت
ششم و هفتم سیوان ماه عبری برابر با 12 و 13 خرداد

عید پنطیکاست
چهارم ماه خزیران آشوری و ژوئن میلادی برابر با 14 خرداد

زیارت ستی پیر و پیرسبز
از اشتاد روز تا انارام روز از خردادماه برابر با 26 ام تا 30 ام خرداد

گل و گوجه عروس
مانتره سپندروز از خردادماه برابر با بیست و نهم خرداد

عیدماه
بیست و ششم نَوروزماه تبری برابر با 29 خرداد

پایان بهار
سی و یکم خردادماه



جشن های تیر ماه

آغاز تابستان
هرمزد روز از تیرماه برابر با یکم تیر

پرسه ی همگانی تیرماه
هرمزد روز از تیرماه برابر با یکم تیر

نیایش پیر نارستانه
از سپندارمذ روز تا آذر روز از تیرماه برابر با 5 تا 9 تیر

جشن نیلوفر
خرداد روز از تیرماه برابر با 6 تیر

گاهنبار میدیوشهم گاه
از خور تا دی بمهر روز از تیرماه برابر با 11 تا 15 تیر

جشن تیرگان
تیر روز از تیرماه برابر با 13 تیر

جشن خام خواری
دی به مهر روز از تیرماه برابر با پانزدهم تیر

زیارت پارس بانو
از مهر روز تا ورهرام روز از تیرماه برابر با 16 تا 20 تیر

عید نوسردایل
هفتم ماه تموز آشوری برابر با 16 تیر

آتش افروزی و کشتی لوچو
از زامیاد روز از تیرماه برابر با 28 تیر



جشن های امرداد ماه

دهوا ربا
روز یکم ماه دولا صابئین مندایی برابر با دوم امرداد

سال نو طبری
نخستین روز از فردینه ماه تبری برابر با دوم امرداد

عید وارداوار
26 ژوئیه برابر با 4 امرداد

جشن امردادگان
امرداد روز از امردادماه برابر با هفتم امرداد

عید تادئوس
بیست و نهم جولای برابر با 7 امرداد

جشن چله تابستان
آبان روز از امردادماه برابر با 10 امرداد

جشن فندق
تیر روز از امردادماه برابر با 13 امرداد

جشن میانه­ی تابستان
دی به مهرروز از امرداد ماه برابر با 15 امرداد

زیارت پیر نارکی
مهر روز تا ورهرام روز از امردادماه برابر با شانزدهم تا بیستم امرداد

سال نو دیلمی
یکم نوروزما دیلمی برابر با 17 امرداد

جشن مَی خواره
رَشن روز از امردادماه برابر با 18 امرداد

عروج مریم عذرا
پانزدهم ماه «ناواسارد» ارمنی و ماه «آب» آشوری برابر با 24 ام امرداد

جشن خاچوراتس
هیجدهمین روز از ماه ناواسارد ارمنی برابر با 26 ام امرداد



جشن های شهریور ماه

جشن فغدیه
هرمَزد روز از شهریورماه برابر با 1 شهریور

جشن کشمین
اردیبهشت روز از شهریورماه برابر با 3 شهریور

جشن شهریورگان
شهریور روز از شهریورماه برابر با 4 شهریور

جشن خزان
دی­به­آذر روز از شهریورماه برابر با 8 شهریور

بازار
دی­به مهر روز از شهریورماه برابر با 15 شهریور

روز بزرگداشت سالخوردگان
ارد روز از شهریورماه برابر با 25 شهریور

گاهنبار پتیه شهیمگاه
از اشتاد روز تا انارام روز از شهریورماه برابر با 26 تا 30 شهریور

جشن انار
از ماراسپند روز شهریورماه برابر با 29 شهریور

جشن پایان تابستان
واپسین روز از شهریورماه برابر با 31 شهریور



جشن های مهر ماه

جشن میتراکانا
هرمَزد روز از مهرماه برابر با یکم مهرماه

روش هشانا Rosh Hashanah
یکم تیشری عبری برابر با یکم مهرماه

جشن کاشت
از هرمزد تا سپندارمذ از مهرماه برابر با یکم تا پنجم مهر

جشن تیرگان سه­ام
تیر روز از مهرماه برابر با 13 مهر

سوکوت یا عید سایبان­ها
پانزدهم ماه تیشری عبری برابر با پانزدهم مهرماه

جشن مهرگان
مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر

هوشعناتبا
بیست­ویکم ماه تیشری عبری برابر با 21 مهرماه

جشن رام روزی
رام روز از مهرماه برابر با 21 مهر

شمینی عَصرِت
بیست­ودوم ماه تیشری عبری برابر با 22 مهر

سیمحاتورا
بیست­وسوم ماه تیشری عبری برابر با 23 مهر

عید مترجمان مقدس
پانزدهم اکتبر میلادی برابر با 23 مهر

عید فل
یکم ماه تورا مندایی برابر با 27 مهر



جشن های آبان ماه

جشن آبانگان
آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان

تیرما سیزه شو
ماه روز از آبان ماه برابر با 12 آبان

دهواحنینا
روز هیجدهم ماه تورا مندایی برابر با 14 آبان

پاییزانه
دی­ به­ مهر از آبان ماه برابر با 15 آبان

گالشی جشن
آسمان روز از آبان ماه برابر با 27 آبان



جشن های آذر ماه

آذر جشن
هُرمَزد روز از آذرماه برابر با یکم آذر

کوسه برنشین
هُرمزد روز از آذرماه برابر با یکم آذر

جشن آذرگان
آذر روز از آذرماه برابر با 9 آذر

عاشوریه
بیست و هفتم ماه کیسلو عبری برابر با 27 آذر

شب چله
انارم روز از آذرماه برابر با 30 آذر



جشن های دی ماه

خرم روز
هرمزد روز از دی ماه برابر با یکم دی

بازار
سپندارمَذ روز از دی ماه برابر با 5 دی

جشن دیگان
دی به آذر روز از دی ماه برابر با 8 دی

سیرسور
گوش روز از دی ماه برابر با 14 دی

جشن تبیکان
دی به مهر روز از دی ماه برابر با 15 دی

درامزینان
مهر روز از دی ماه برابر با 16 دی

کوسه گلدی
در نیمه ی زمستان، چوپانان و دامداران مناطق مرکزی ایران مراسمی به نام «کوسه گلدی» برگزار می کنند.



جشن های بهمن ماه

جشن بهمنگان
بهمن روز از بهمن ماه برابر با 2 بهمن

نوسده
سپندارمذ روز از بهمن ماه برابر با 5 بهمن

پیرشالیار
از سپندارمذ روز از بهمن ماه برابر با 5 بهمن

جشن سده
آبان روز از بهمن ماه برابر با 10 بهمن

طوبی شباط
پانزدهم ماه شواط (شباط) عبری برابر با 14 بهمن

بهار کردی - میانه ی زمستان
دی به مهر روز از بهمن ماه برابر با 15 بهمن

بادروزی
باد روز از بهمن ماه برابر با 22 بهمن

درندز
سیزدهم فوریه برابر با 24 بهمن

آفریجگان
انارام روز از بهمن ماه برابر با 30 بهمن



جشن های اسفند ماه

پای بران
مانتره سپند روز یا انارام روز از اسفندماه برابر با 29 یا 30 ام اسفند

اوشیدر جشن
مانتره سپند روز یا انارام روز از اسفندماه برابر با 29 یا 30 ام اسفند

جشن فروردگان
اشتاد روز از اسفندماه برابر با 26 اسفند

چهارشنبه سوری
برابر با شب آخرین چهارشنبه­ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن سوری» در سراسر سرزمین­های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می­شود.

جشن گلدان
بهرام روز از اسفندماه برابر با بیستم اسفند

نوروز رودها
فروردین روز از اسفندماه برابر با نوزدهم اسفند

وخشنکام
آبان روز از اسفندماه برابر با دهم اسفند

جشن اسفندگان
سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با پنجم اسفند

آبسالان
هرمزد روز از اسفندماه برابر با یکم اسفند
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

پیشاپیش فرا رسیدن سال 1387 را به تمام عزیزان تبریک میگویم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

8مارس روززن بر همه خانمها دنيا به خصوص خانمهای خواننده وبلاگ مبارک
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

مرا اینگونه باور کن . . .
کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یاد رفته . . .
خدا هم ترک ما کرده !!!
خدا دیگر کجا رفته!؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

 

1007.jpg

 


اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

.

.

خدايا! اين چه حكمت است؟ و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند. خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد. اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.
اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند ـ اگر مي‌توانند ـ و چگونه بميرند ـ اگر نمي‌توانند.
اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ـ نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.
يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.
و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!
و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!
و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد. اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.

.

.

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»
و شهيد، يعني به همه اين معاني.
هر انقلابي دو چهره دارد: خون و پيام
و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد. عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟ آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:
«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند»!..


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

ملاک درد مرد است و ملاک مرد درد      و گاه فاصله ایست بد میان درد و مرد
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

یک دل میتونه حقیقت را تشخیص بده


یک باریکه از نور خورشید میتونه اتاقی را روشن کند

یک نفس میتونه زندگی را بداخل بکشه

یک راه میتونه به مقصد راهنمایت کنه

یک لمس میتونه بهت امنیت ببخشه

یک کلمه میتونه عبادتی را شروع کند

یک درخت میتونه آغازگر جنگلی باشد

یک گل میتونه تو را از رویا بیرونت بیاره

یک لبخند میتونه آغازگر یک دوستی باشه

یک خنده میتونه بر افسردگی غلبه کند

یک شمع میتونه تاریکی را خراب کند
یک زندگی میتونه متفاوت باشد و تو همان یک هستی

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

گرگ ها ، پنج روز بود كه تا فاصله 50 متري گوسفندان مي آمدند و تا چوپان فرياد مي زد :گرگ آمد در مي رفتند .
مردم فكر مي كردند چوپان دروغ مي گويد و كم كم نسبت به او بي اعتماد شدند .
روز ششم كه گرگ ها با يك كاميون آمدند و گوسفندها را بردند هم چوپان فرياد زد گرگ آمد گرگ آمد هم مردم براي كمك خودشان را رساندند. اما دير رسيده بودند.
فقط يك برگه چركنويس از گرگ ها به جا مانده بود كه متوسط زمان رسيدن مردم به محل چرا محاسبه شده بود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

عشق در سرزمين باستانی ما، در فرهنگ ايرانی ما، نه تنها زشت نبوده بلکه آن را همراه و همنشين «خرد» می دانسته اند. يعنی در انسان خردمند قدرت و ظرفيت عشق بيشتر است و انسان بی خرد از عشق دور تر و تهی تر به شمار می آيد.

اين روزها کلمه ی «عشق» ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

A new day has just begun
time to bask 'Neath the sun
Yesterday is dead and gone
to a new day you belongRejoice and be glad
there's no need to be sad
Leave your burdens behind
allow only good to fill your mind
Make the best of this new day
only good will come your way

یک روز جدید آغاز شده
خود را به تمامی به گرمای ملایم آن بسپار
دیروز گذشت و فنا شد
تنها امروزست که متعلق به تو است
از شادی به وجد بیا
غمگین نباش
همه ناگواری های گذشته را پشت سر بگذار
اجازه بده که تنها خوبی ها فکر تو را پر کنند
امروز را بهترین روز زندگی ات بساز
خواهی دید که تنها کامیاری و خیر همسفرت خواهد ش


+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

پا برهنگي نعمتي بود كه از دست رفت. كفش ، ته مانده تلاش آدم است در راه انكار هبوط. تمثيلي از غم دور ماندگي از بهشت
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

خدایش بیامرزد
(کلیپ)

سایت هنر و موسیقی در باره حاج قربان سلیمانی می نویسد: او تنها بازمانده از بخشی های خراسان بود، از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار می‌رفت، به شاگردی پرداخت. هنگام درگذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد غلامحسین بخشی جعفر آبادی، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن دو تار روی آورد. حاج قربان کار دوتار نوازی را در مراسم عروسی، ختنه سوران، شیرینی خوران از سال 1321 آغاز کرد.

او به گفته خود 15-16 سال دست به ساز نزد. ظاهرا علت آن هم اعتقادات و پای بندی وی به سخنان متشرعین بود که باعث شد او ساز را به کناری نهد. اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است، دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت.

او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی "اندیشه هنر" شروع کرد و درسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر، نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت.

این استاد صاحب نام در سال های اخیر 8 بار به فرانسه اعزام شد و به عنوان پدیده و ستاره "آوینیون" فرانسه معرفی شد.

او همچنین به کشورهای بسیاری مانند پرو، هلند، تونس، ترکیه، بلژیک، انگلستان، سوئیس، کلمبیا، اکوادور، پاناما، فرانسه و چند شهر آمریکا نیز سفر کرده بود.

فیلمی از زندگی حاج قربان در یوتیوب، کار مجید حمیدیان و امیر حسین زمانخانی

استاد حاج قربان سلیمانی کار کشاورزی می کرد و از 14 فرزندش فقط دو دخترش به موسیقی روی آورده اند و یک پسرش که این آخری پنجاه ساله است و علیرضا نام دارد و در بیشتر اجراهای پدر به عنوان همنواز حضور جدی داشته است.

به نوشته همشهری انلاین، حاج قربان سلیمانی از سه ماه پیش از بیماری رنج می برد اما علی‌رغم پیگیری‌های فراوان درخصوص درمان وی، بی توجهی مسئولان و نهادهای فرهنگی موجب از دست رفتن این هنرمند ارزشمند شد.

همشهری می افزاید: «فرشاد فداییان یک فیلم 115 دقیقه ای از زندگی حاج قربان سلیمانی ساخته است که تنها اثر باقی مانده درباره زندگی این هنرمند موسیقی نواحی است.» اما با توجه به فیلمی که از زندگی استاد در یوتیوب وجود دارد باید گفت دو اثر در باره او دست کم در دسترس است.

(لینک مطلب سایت آفتاب )


+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

 اعراب بر سر هر مساله ای ممکن است با هم بجنگند اما همه شان از هر قوم و کشوری بر سر یک خواننده عرب زبان توافق نظر دارند :
فیروز لبنانی


اعطنی النای سروده جبران خلیل جبران را با صدای فیروز بشنوید.

untitledc.bmp

أعطني الناي و غن فالغنا سر الوجود/الخلود
و أنين الناي يبقى بعد أن يفنى الوجود
هل تخذت الغاب مثلي منزلا دون القصور
فتتبعت السواقي و تسلقت الصخور
هل تحممت بعطر و تنشفت بنور
و شربت الفجر خمراُ في كؤوس من أثير
أعطني الناي و غن فالغنا خير الصلاة
و أنين الناي يبقى بعد أن تفنى الحياة
هل جلست العصر مثلي بين جفنات العنب
و العناقيد تدلت كثريات الذهب
هل فرشت العشب
ليلاُ و تلحفت الفضا
زاهداُ في ما سيأتي ناسياُ ما قد مضى
أعطني الناي و غن فالغنا عدل القلوب
و أنين الناي يبقى بعد أن تفنى الذنوب
أعطني الناي و غن و انس داء و دواء
إنما الناس سطور كتبت لكن بماء

(وبلاگ مریم مومنی)

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

تیتراژ سریال پریدخت
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

(مادرم تولدت مبارک)

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می
گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید، از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه‌اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یك عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند
شل سیلور استاین
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |


Yesterday

ديروز

مشکلاتم چه دور به نظر مي رسيد

حال گويي که

همه غم ها آمده اند تا بمانند

آه من چه باورمندم به ديروز



ناگهان

من نيمي از مردي که ديروز بودم هم نيستم

و سايه يي بالاي سرم آوار شده

آه ديروز چه ناگهان بازگشته



چرا دخترک بايد مي رفت، نمي دانم

و او هم هرگز نخواهد گفت چرا

شايد من حرف اشتباهي زده بودم

حال حسرت ديروز را مي خورم



ديروز

عشق چه بازي ساده يي بود

حال من نياز به جايي دارم که در آن مخفي بمانم

آه من چه باورمندم به ديروز



چرا دخترک بايد مي رفت، نمي دانم

و او هم هرگز نخواهد گفت چرا

شايد من حرف اشتباهي زده بودم

حال حسرت ديروز را مي خورم



ديروز

عشق چه بازي ساده يي بود

حال من نياز به جايي دارم که در آن مخفي بمانم

آه من چه باورمندم به ديروز

Yesterday

all my troubles seemed so far away

Now it looks as though

They,re here to stay

Oh I believe in yesterday



Suddenly

I,m not half the man I used to be

there,s a shadow hanging over me

Oh yesterday came suddenly



Why she had to go I don,t know

she wouldn,t say

I said something wrong

Now I long for yesterday



Yesterday

Love was such an easy game to play

Now I need a place to hide away

Oh I believe in yesterday



Why she had to go I don,t know

she wouldn,t say

I said something wrong

Now I long for yesterday

Yesterday

Love was such an easy game to play

Now I need a place to hide away

Oh، I believe in yesterday

Mm mm mm mm mm mm mm...

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |


I'm calling' u
With all my goals, my very soul
Ain't falling' through
I'm in need of U
The trust in my faith
My tears and my ways is drowning so
I cannot always show it
But don't doubt my love

I'm calling' U
With all my time and all my fights
In search for the truth
Tryin'a reach U

See the worth of my sweat
My house and my bed
Am lost in sleep
I will not be false in who I am
As long as I breathe



پ.ن :کسی آلبوم این گروه فوق رو نداره؟(بخصوص همین آهنگ)
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط ::رضا:: |

کلیپ

وقتی که می خندیدی، گلای سرخ باز می شدن گل پنبه(دختر صورتی فام)

بلبلها ازتو می خوندن و ما گوش می دادیم گل پنبه

وقتی که میومدی، بهار رو هم با خودت ورمیداشتی میاوردی گل پنبه

روزگاری بود که دره ها، تورا حکایت می کردند و ما خوشحال می شدیم گل پنبه

با بارون پائیزی، کوچ کردی و رفتی یه روزی، باورمان نشد گل پنبه

ایل مان ساکت و خاموش شد بدون تو.. ایل ما به نبودنت عادت نداشت گل پنبه

برلبانم، آخرین شعرم گل پنبه:

هنوز از تو می گوید هنوز تورا صدا می کند گل پنبه

با بارون پائیزی، کوچ کردی و رفتی یه روزی، باورمان نشد گل پنبه

ایل مون ساکت و خاموشه بی تو... ایل ما به نبودنت عادت نداشت گل پنبه

 آخرین ابرهای چشمانم

هنوز به دنبال تو می گردند، هنوز تو را انتظار می کشند گل پنبه

برلبانم، آخرین شعرم گل پنبه:

هنوز از تو می گوید، هنوز تورا صدا می کند گل پنبه!


+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

مطالب قدیمی‌تر