بهسوي هم گام برميداريم
به يك زبان سخن ميگوييم
اما به وسعت رؤياهامان
تنها ميمانيم.
(غلامعلي كريمي)
نه آدمم نه گنجشك
اتفاقي كوچكم
هربار ميافتم
دو تكه ميشوم
نيمي را باد ميبرد
نيمي را مردي كه نميشناسم.
(گراناز موسوي)
يك آسمان پرنده، رها، روي شاخهها،
در باغ ِ بامداد،
يك آسمان پرنده،
سرگرم شستشو،
در چشمهسار باد
يك آسمان پرنده،
در بستر چمن،
آزاد، مست، شاد
از پشت ميلهها،
بغضي به هايهاي شكستم:
قفس مباد!*
* فريدون مشيري
**عكس هم از خودمونهها، حواستون باشه!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخوانم
عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند
نه باید ها
هر روز بی تو روز مباداست
آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آیینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند
آه..
دیوارهای تو همه آیینه اند
آیینه های من همه دیوارند...*
اونقدر طولاني شده نيامدن اينجا كه ديگه اميدي به خودم ندارم كه هيچ بلاگفا هم تحويل نميگيره و با خط دوران قاجار داره باهام رفتار ميكنه!!!! حق هم داره خوب!
امروز كه كاملاً جا خوردم، چههمه تغييرات! خداكنه خوب باشه و از تنبلي در بياييم (البته ناگفته نماند كه فقط من از اينجا دور نبودم ها !!!!، حواستون هست ؟!)
ديگه ؟ انگار پاييز يادش افتاده كه بايد بياد !
ديگه ؟ ديگه همين فعلاً، تا اولين فرصت سراغي بگيريم.
راستي چرا كادر دور عكسها را آبي قرار ميده ؟!؟! كسي ميدونه راه حلش چيه ؟؟
* قیصر امینپور
سلام

نوروزتون مبارک و امیدوارم سال جدید سرشار از سلامتی و شادی برای همه باشه و بتونیم استفاده خیلی خوبی ببریم.
احتمال قریب به یقین این آخرینه و دیگه حرفی نمی مونه واسه گفتن (گرچه شک دارم همه قابل گفتن ها هم بیان بشه!). اما در هر صورت سال ۸۶ داره تمام می شه و حدود ۴۸ ساعت به آخرش مونده و من هنوز هم بوی بهار نشنیدم و حس نکردم و حتی باید بگم که خیلی هم دلم نمی خواد که تمام بشه، كار تمام نشده و انجام ندادهي خاصي كه ملزم به انجام باشم ندارم اما من هيچ وقت اينطور بي حال و با حال زار سال را شروع نكردم و نميدونم كه به كجا خواهم رسيد .......
سال ۸۶ سال خوبي بود، سال ۸۶ سال خوبي نبود.
بهار داشت خوب پيش ميفت كه مشكلاتي براي آقاي برادر پيش اومد و روي خيلي موارد ديگه تاثير گذاشت.
تابستون به نسبت بهار خيلي بهتر بود، گرچه از سنگيني قبل كم نشده بود اما قابل تحملتر بود و البته كه اواخر تابستون هم شاهداماد شدن آقاي رضا و ادامه ماجرا.
پاييز با جابهجايي كار من شروع شد و البته خيلي خيلي هم راضي هستم از اين مورد و صد البته خوشحال و خوب بود بهخاطر عزيزان و اطرافيان.
زمستان، زمستان، زمستان، زمستان ....................... زمستان را خيلي خوب شروع كردم، سردي بيسابقهي هوا روحم را جلا داد و كاملاً ريفرش شدم، ...............اما انگار واقعاً سردي بيسابقه بود، چون همهچيز يخ كرد ................
يه خوبي ديگهي سال ۸۶ شروع به كار اينجا بود و كه خوب مسلمه از يمن وجود آقا رضاي عزيز بود و بس، كه زحمتش را كشيد و ما را هم دعوت كرد و ما هم كه معمولاً چهارپايه !!!!!!! در اين مواقع و لبيك گفتيم !
همينجا و همين محيط مجازي كوچك آشناييهايي دربر داشت، بماند كه احتمالاً صاحب اينجا را پشيمون كرديم از كاري كه كرده ! اما فعلاً كه داريم ادامه ميديم با روو داري تمام !
عاطفه كه احتمالاً به خدا رسيده تا الان.
صالح هم اينطور كه معلومه سر همون امتحان ۴ واحدي معروف* !!!!!! به خدا رسيده !
نيما خان را اطلاعي در دست نيست و (والله نميدونم چقدر ميتونم در اين مورد حرف بزنم؟!)
جناب كارون هم كه يه مدت ما را از شرمندگي در ميآوردن و ما لذت ميبرديم از نوشتهها اما انگار....... (والله باز هم نميتونم حرف بزنم !)
جناب افخم را هم كه از ازل سعادت به فيض رسيدن توسط ايشون را نداشتيم !**
ديگه خلاصه با اين اوضاع و احوال باز هم اميدوارم كه بتونيم !!!! (يعني ميتونيم ؟؟!!) براي اينجا سال آيندهي خوبي را درست كنيم و شرمنده نباشيم.
يه بار ديگه سال نو شما مبارك باشه و خدا كنه كه يكي از بهترين سالهاي زندگيمون باشه و هر كس هرچيزي كه ميخواد براش به بهترين شكل ممكن پيش بياد و خوشحالش كنه.
سر سفرهي هفتسين، هم را فراموش نكنيم.
(ممكنه كه اين تغييراتي بكنه و بهش اضافه بشه !)
همين !
= = = =
*) صالح چقدر ميدي تا لو ندمت ؟!؟!؟!؟! (ديگه آخر سال و خرج زندگي بالا !)
**) هيچ نميدونم/نيم كه چه كسي ميباشند ! آقاي "رضا" خان! يك سوال و اون هم اينكه احياناً اين جناب افخم هموني نيستن كه اول فروردين بايد بهشون تبريك تولد گفت ؟!؟!؟!؟!
P چشمهات بسته است. چشمهات را بستی، نمیبینی، نه که نتونی نه اما نِمی تو نی که ببینی، توانایی دیدن نداری، یهجاهایی کلی خوش به حالته ................. آره، همون کم دونستن و کم دیدن و ......... راحت بودن.
P چشمهات بسته است. چشمهات را بستی، نه که نتونی نه اما خودت خواستی که بسته باشه، خودت بستیشون، نمیخوای ببینی، حالا چرا و چطور معلوم نیست و نه به من که به هیچ کس دیگه هم ربط نداره، خودت نمیخوای و اینطور راحتتری و حتی بقیه هم اینطور راحتتر باشن که تو نبینی.
P چشمهات بسته است. چشمهات را بستی، میبینی و میخوای که ببینی اما نمیخوای که ببینی، نمیتونی چیزهایی را که میبینی قبول کنی و نمیخوا که قبول کنی، تو بیشتر از اینها رو حرفها و صاحب حرفها حساب میکردی و نمیخوای چکشون برگشت بخوره، حوصله برگشت زدن داری یا نداری به من ربطی نداره، اما وقتی میشه با یه پیک تماس گرفت و چک را نقد کرد، تازه اون هم چک تاریخ روز، چرا برگشت ؟ چرا حقوقی کردن و بره بالای شش ماه، تازه اگر مال خودت باشه که برای دستهی بعدی باید بازرسی کل هم بری................... نه نمیخوای ببینی ....................... حاضری
نبینی اما برگشت بخوره ..................... اما کاش فقط پیش خودت برگرده....... خستهای.
P چشمهات بسته است. چشمهات را بستن، هم میبینی و هم میتونی و هم میخوای، اما بستنشون، سود (تا چند وقته دیگه احتمالاً واسه هر کارمون باید سود را بسنجیم) توی اینه که بسته باشه، سود تو که نه، که تو که مهم نیستی، سود اونها و نه که همیشه همهی پیشآمدهای بد با هم پیش مییاد ..................... نه مجال حرف زدن بهت میدن و نه تو حس حرف زدن داری.
P چشمهات بسته است. خوابیدی، بخواب، بیدار بودنت خیلی هم مهم نیست.
P چشمهات بسته است. نمیتونی بازشون کنی ............ سنگ لحد سنگینه.
در سرم پیچید و
چونان گردبادی
خسته و تنها
به گرد خویش پيچيدم
خس و خار جدايي را
به سر كردم !
+ كلي پ.ن كه در فرصت مناسب مييام !

همین !

خوبید انشاا... ؟ خدا را شکر ، خدا را صد هزار مرتبه شکر ، شما خوب باشید ما هم طوریمون نیست و خوبیم و ملالی نیست جز دوری ، حالا از دوری شما تا دوری ............................
ای خدا ، ای امان ، ای فغان ، آخه من دردمو به کی بگم ؟ آخه کجا برم ؟ چه کار کنم ؟ ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یکی به داد من بی نوا برسه ، این ها منو کشتن ................. حرف تو دهن بچه مردم می ذارن ، تهمت می زنن ، افترا ، دروغ ................. سر منو گرم می کنید ؟ منو اغفال می کنید ؟ می خواهید یادم بره چی می خواستید بگید و هنوزم که هنوز خبری نیست ؟ یادم بره ؟ مگه می شه ؟ امکـــــــــــــــــــــــان نداره ، اصلا حرفش هم نزن ، آخه کم چیزی نیست که ، محبت خواهری بوده ، مهر بوده ، شور بوده ، عشق بوده ، مگه می شه آدم یادش بره ؟ ( من گفتم خشکه حساب نمی کنم ؟؟؟؟؟
) ، من کی گفتم " آدم و انسان " این جا دیگه نیست ؟؟؟؟ من فقط گفتم گمشون کردم ، همین ! و این طور هم که بوش می یاد اون هایی که من گمشون کردم خودشون هم خودشون را گم کردن و اون قدر خودشون را تو این هزار تو مشغول کردن که الان هیچ خودشون هم نمی دونن که از کجا رفتن تو ! اما آخه دوست خوبم ، دوست من ! تا زمانی که بشینی کنار و کاسه ی چه کنم چه کنم دست بگیری و نخوای که موردی حل بشه و حرفی زده بشه و ارتباطی پیش بیاد و رابطه ای برقرار بشه که نمی تونی خودت را پیدا کنی ، می تونی ؟؟ می شه ؟ واا... اگه بشه . نمی گم حالا بیا داد و هوار راه بنداز و آخ این طور شده و آخ اون طور شده ................... اما گوشه ی عزلت هم نگزین ! اصلا می دونید چیه ؟ شما بذارید به حساب "خود"خواهی من که من دلم می خواد شما ها باشید ، شما ها باشید که بشه حرف زد ، بشه شنید ، بشه دید ، بشه خوند ، بشه نگاه کرد ، بشه گفت و گفت و گفت و گفت ، بشه خندید ، بشه گریه کرد . حالا فکر نکنید که ارتباطی هم که هست خیلی ما ها را به هم نزدیک کرده و دیگه حالا همه چی تمومه ( نه که تموم ها ، منظورم اینه که کامله ! ) و ما ها می تونیم کنار هم باشیم و اصلا کنار هم هستیم ، نه خیلی هم بی راهه نرید ، چون ::رضا:: ، ::صالح:: و ::عاطفه:: ( فاتحه مع الصلوات ، خدایش بیامرزاد ) همون قدر غریبه هستن که شما ها ، همون قدر دور هستن که شما ها و همون قدر پوسته ی بیرونی شون سخت و سفت که شما ها . اما این بین انگار همه رفتیم تو لاک خودمون و منتظریم ! بابا جان ! این انتظار زمانی تمام می شه که تو اون در را نشون بدی ، من از کجا بیام تو وقتی جلوی در را آجر کشیدی اون هم با سیمان مرغوب قشم ! ( حالا این که خودت آجر کردی یا شهرداری ، بحثش جدا است ! ) ، باشه سختته ؟ نمی تونی ؟ خسته می شی و نمی تونی آجر ها را برداری ، فقط یکیشون را بردار ، برای بقیه درخدمتیم در بست ! ( از اتوبان می ریم و تو راهی هم نداریم ! ) ، دیگه چی بگم ؟
راســـــــــــــــــــــــــــتی ! احتمال نزدیک به یقین کارم را تغییر می دم و می خوام برم جای دیگه ، دعا کنید درست بشه که اگر شد همه گی شما مهمون من ، هر جا که دوست داشتید و به تفاهم رسیدید ! ( چون شما ایید و آره و این ها ، باشه قبول ، یه نفر هم همراه بیارید ! ) ( در اولین فرصت و در صورت درست شدن حتما اطلاع رسانی می کنم که کجا است ! )
پ.ن ۱ : آق ::رضا:: خجالت داره واا... ! ( خجالت بابت شماره حساب گفتم ها ! ) منظور از احسان هم احسان پسر ایرج بود که آلبوم جدیدش انصافا به دل می شینه ، که قرار بود از طرف من برای خودتون بگیرید و من که اومدم فقط یادگاریش را بنویسم ! ) ( اما نو پرابلم ! گویا در آینده ی نزدیک همون خواهر مظلوم که زحماتش حتی یه بوس هم در بر نداشت می خواد بیاد این طرف ها ، که وقتی اومد می فرستم براتون )
پ.ن ۲ : نگرفتی که ، من گفتم تکنلرژی ! اما تکنلرژی کجا و چی ! .................. آهان ، آفرین ، همون ! ![]()
![]()
پ.ن ۳ : ای وای نگو ، حیف نیست ؟؟ بلاگمون اصلا روح نداره و فقط و فقط و فقط با اون جادوگرها روح پیدا می کنه !
پ.ن ۴ : چه حالی می ده داشتن " ای دی اس ال " و " وایر لس " ، باش که عکس ها را می ذارم !
پ.ن ۵ : آق ::صالح:: محترم ! برنامه برای من می ذاری ، من هم بگم برنامه ام را تا ببینی که چه خبره و چه محشری شده روز ها و شب هام + همون دل تنگیه که اندازه ی آرارته ! . راستی تو شماره ها را پیدا کردی ؟
پ.ن ۶ : بقیه هم اگر احیانا کم و کسری داشتن بگن دیگه ، نگید مدیونید ها !
خوبید شما ها ؟؟؟؟
روزی روزگاری ، دنیایی بود ، آدم هایی داشت یا بگم انسان هایی داشت ؟؟ می اومدن ، می دیدن ، حرف می زدن ، نگاه می کردن ، می خوندن ، می خندیدن ، جواب می دادن ، می خندیدن ، گریه می کردن ، ناله می کردن ، فغان می کردن ..................... اما حالا ، ایهاالناس ! کمــــــــــــــــــک ، دوست های من گم شدن ، اگر راستش را بخواهید بدونید از اول هم پیدا نشده بودن ، یعنی قرار بود پیدا بشن ، قرار بود پیدا بشیم ، اما نشدن ، اما نشدیم ، شاید چون هنوز نمی دونیم خودمون کجا هستیم ، شاید ................................ اما ما قرار بود با هم و کنار هم پیدا بشیم و هم را پیدا کنیم ، نه ؟؟؟؟ نه که هر کی بره سی خودش و غافل از بقیه که هیچ غافل از زندگی بشه ، انگار یادتون رفته که این زندگیه و ما باید زندگی کنیم - الان مورد بحث این نیست که زندگانی یا زندمانی - اما هستیم و باید باشیم ، هم برای خودمون ، هم برای بقیه و هم برای همه ی اون هایی که دوسشون داریم و برای همه ی اون هایی که دوسمون دارن ................................. پس کجایید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لااقل یه خبر بدید که بدونم زنده اید ....................................
پ.ن ۱ : آلبوم جدید " احسان " را دوست دارم ، خیلی ! لطفا از طرف من برید برای خودتون بگیریدش و هدیه کنید به خودتون ، من دیدمتون روش یادگاری می نویسم !!!!!
پ.ن ۲ : از قرار معلوم شهر زیبا و زیبا و زیبای زنجان از نعمت تکنلرژی ( دقیقا همین ها ! ) بی بهره مونده ، چون پست های یه نفر ( فکر نکنی اسمش ::صالح:: هست که ناراحت می شم ها ! ) فقط و فقط آخر هفته هاست که به آغوش گرم خانواده و میهن عزیز !!!!!!!!!! بر می گرده !
پ.ن ۳ : آقا ::رضا:: چرا آستین برای این بلاگ بر نمی داری ؟ یه قالب قشنگ !!!!!!!!!!!!! و یه آهنگ محشر !!!!!!!!!!!!!!!!!! که همچین جون بده به این جا ، همه چی خیلی خوبه ها ، فقط این ها را کم داره و اگر جووونی به وقت فرداش را زیاد کنید خیلی بهتر می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!! اااااااااااااااااا دیدی چی شد ؟ داشت یادم می رفت ، قربون دستت ، خیر از جوونی ات ببینی ، صد در دنیا و هزار در آخرت نعمت ببینی ، از اون جادوگرها و با اون سر و صدای قشنگشون هم فراموش نشه و ..................... اگر می خوای دعاهام تکمیل بشه در حقت یه لرزش هم اول بلاگ بذار با یه خوش آمد !!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن ۴ : دلم می خواد عکس بذارم ، چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ADSL ندارید ؟ خوب چی کار کنم برید بخرید !
حالا که آمده ای
سلام
حالا که نمی روی
خداحافظ
ای همه ی ابرهایی که به جای دیگری می روید *
امروز جمعه است و حدود ساعت ۴:۳۰ ، خوبم ، حالا نه که خیلی خوب اما خوبم ، اون طور نگاه نکنید نه مسافر داشتم و دارم و نه حتی تلفن ................ خدا بکشه این امیر های عرب را که شارژ تلفن هاشون تو کشورهای دیگه این قدر بالا است و مجال سلام هم نمی دن ............ آمین ! اما بی انصافی نکنم دی شب به عبادتشون غبطه خوردم ، چنان خالصانه و از ته دل بود و تو انگار هر آن بود که صدایی از اون بالا بیاد و همه را به سمت خودش بخونه ................... یه امام جماعتی شهر مکه داره به اسم سدیس البته پس وند و پیش وند هم داره اما من نمی دونم .......... از اول ماه رمضان هر شب بعد از نماز های واجب نماز می خوندن و بعدش هم به زبون ما قنوت ( خودشون نمی دونم چی می گن ، شاید نیایش ) ، داشتن و حرف می زدن و آیاتی را می خوندن . من فکر نمی کردم که شب های قدر را مراسم داشته باشن و خیلی مفصل برگزار کنن اما دی شب از ته دل می خواستم که فقط همون چند ساعت را اون جا باشم ............ یه حس خیلی خوب و یه کم هم خاص .......... اون قدر با مهربونی حرف می زدن و کلمات را به زبون می آوردن که اگر حواست را جمع نمی کردی فکر می کردی که خداهامون متفاوته و جدا از همه .............. ما زیادی دوریم یا اون ها خیلی نزدیکن ؟ ............ نه دور نیستیم ، یعنی اون به ما نزدیکه و اون از ما جدا نمی شه و کنار ما است اما یه زمانی و یه جاهایی و با یه کارهایی ......................... آره این ما هستیم که راهش را دور می کنیم ، الان نمی خوام از این بگم که کوتاهی از ما است یا اون و اونه که باید مراقب ما باشه اما در حالت کلی به هیچ وجه به این که انسان جایزالخطا است اعتقادی ندارم و مخالفم و می گم که انسان ممکن الخطا است .
پ.ن ۱ : دی شب یاد همه بودم و همه تک تک به ذهنم اومدن ، امیدوارم سال پیش رو را با سلامتی بگذرونیم و البته با شرم و حیا .
پ.ن ۲ : ::عاطفه:: می دونم که اگر بلایی سرت بیاد صداش در می یاد اما به خبری بده که بدونیم همچنان آو یزون خودمون هستی .
پ.ن ۳ : ::صالح:: هر کسی مسئول تک تک کلماتی که به زبون می یاره و اونی که جرات و جسارت دفاع از کلماتش را داره ، موفق تر و راحت تر تو حرف زدن عمل می کنه ، یا حرفی را به زبون نیار ، یا اگر می یاری پاش بایست و ازش دفاع کن .
پ.ن ۴ : آقا ::رضا:: ! خیال کردی با لینک اضافه کردن و موضوع گذاشتن و عکس های قشنگ ( خدایی اینترنت پر سرعتت آخرش بووووووووود ) و عضو آوردن منصرف می شم یا یادم می ره از گزارش دادن و چشم بقیه را باز کردن ( شما بخون دو به هم زدن ) ؟؟؟؟ فرووووووووووووووووووغ کجایی ؟؟؟؟؟؟؟ ( چرا آیکن خبیث نداریم باز این جا ؟ ) . زندگی چی کرده که نه روز جمعه داره بچه نه روز تعطیل ، ای جان !
پ.ن ۵ : ::نیما:: ! شما راحت باش ، ما همچین سنگر را محکم نگه داشتیم که باد و طوفان تکونش نده ! ( نمی شه که از همه بگم شما جا بمونی که می شه ؟؟ )
پ.ن ۶ : ::کارون:: ! خدایی لذت می برم از نوشته ها ، البته همیشه همینه شما مصداق کم گویی و گزیده گویی هستی ، همه که مثل من پر حرف نیستن که بعضی ها به خونشون تشنه باشن !
پ.ن ۷ : عضو جدید داریم : ::افخم:: ، احیانا ما ایشون را نمی شناسیم ( کنجکاو زبون به دهان چسبیده در حال خفه شدن و منتظر ! ) . زود تند سریع موضع خودتون را معلوم کنید !
پ.ن ۸ : آقایون ! واقعا خانم ها این قدر عاصی می کنن شما را ؟؟ دارم آهنگ تهدید - شاهکار را گوش می کنم ( فردا لینکش را می ذارم الان با این اینترنت ذغالی عاجزم ) . یعنی این قدر ؟؟ از آقا ::رضا:: باید بپرسیم .......... الهام جون ؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن ۹ : من گفتم خوبم اما نگفتم که دلم تنگ نیست ، گفتم ؟ ............. من هم خوبم و هم بدون دل تنگی ام ! ( پینوکیو ! )
پ.ن ۱۰ : * محمد رضا عبدالملکیان .
پ.ن ۱۱ : چیزی گم کردید ؟ دنبال چی می گردید ؟
- آراراته ؟
+ نه .
- دماونده ؟
+ نه ، بیش تر ، بزرگ تر .
- اورست ؟
+ ....
+ آره آره خودشه ، دقیقا یه دل تنگی به عظمت اورست ..............
همین !
سلام
صبر بر جور رقیبت چه کنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو می ورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
امروز یک شنبه ، بنا به فرمایش مرجع محترم ما روز سوم ماه رمضان و این ماه خوب . نماز و روزه همه هم قبول و پر از برکت و سلامتی . به طرز وحشتناکی خواب آلود شدم و هر چقدر هم که می خوابم تمومی نداره و باز صبح با هزار و یک آه و ناله و البته یک مقدار کم !!!!!!!!!!! هم ناسزا از رخت خواب می یام بیرون و از برکت وجود روسای محترم ساعت کاری هم هیچ تغییری نکرده و همچنان در استفاده ی بهینه از وقت سبقت می گیریم از هم !
پ.ن ۱ : اهدا عضو ، عضو شدم ، چقدر طول می کشه که کارتش بیاد ؟
پ.ن ۲ : خوش حالم از این که بالاخره به خودتون اومدید و شروع کردید .
پ.ن ۳ : ::صالح:: و ::عاطفه:: ! این چه طرز گفتنه ؟ واقعا این قدر شرایط بده ؟؟ این می یاد آه و ناله می کنه و اون تاییدش می کنه ، اون می یاد می ناله و فغان از دوری و غم یار و این می یاد می گه آره و درست می گی و .............. یعنی چی آخه ؟ یعنی این قدر ؟ نمی دونم باید چی بگم ، اما دید شما اشتباهه ، باید با چشم باز به اطراف نگاه کنید و این زمانی میسر می شه که خودتون را با چشم باز ببینید و خودتون را بشناسید و بدونید که کجا هستید ؟ چی می خواهید ؟ چی دارید ؟ چی احتیاج دارید ؟ برای خواسته ها چی کار کردید ؟ چی کار می کنید ؟ برای داشته ها چی کار می کنید ؟ این ها همه از پارامتر های مهمه که اگر دید باز تو زندگی نباشه همه چی به هم می ریزه ، نمی دونم چی شده و کجا هستید و حتی چه بلایی سرتون اومده اما اینو می دونم که دنیا به آخر نرسیده اینو می دونم که همه چی تمام نشده اینو می دونم که همه زندگی و همه نفس ها به اون جا و اون لحظه و اون اتفاق ها بسته نبوده و واقعا مطمئنم .
پ.ن ۴ : خدایا ! ممنونم برای همه خوبی هاش ، ممنونم از این توجه و لطفی که به من داشتی و داری و من لذت می برم و به اوج می رسم ، ممنونم . خودت می دونی و می بینی که تو همه ی شرایط هم خوشی و هم ناراحتی ، هم دل تنگی و هم دیدار به یاد همه هستم و از تو برای همه می خوام ، پس باز هم نشون بده بزرگواریت را .
پ.ن ۵ : آقا ::رضا:: هیچ کدام از فایل های تصوییری که گذاشتید را نمی تونم باز کنم ، مشکل از منه یا فرستنده ؟!
آغوشت
اندك جایي براي زيستن
اندك جایي براي مردن
و گريز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند.
جمعه رفته بودم ماسوله ، جاتون خالی چه رفت و آمدی ....... از شکستن بلبرینگ تا تمام شدن گازوئیل ! فقط تصور کنید که چه وضعیتی داشتیم . اما خوب بود ، خدا را شکر .
بقیه روز ها هم مورد خاصی نبود و به روال عادی گذشت .
و از شما چه پنهون خوش حال هم هستم ، مثل این که دارید می آیید تو راه و نوشته و این ور و اون ور ، خوبه ، داره جالب می شه !
پ.ن ۱ : از عروسی نوشتن های آقا ::رضا:: تا نوشته های ::صالح:: خوبه ، خوش حالم .
پ.ن ۲ : البته آقا ::رضا:: همین جا اعلام می کنم که قبول دارم که چقدر آتیش سوزوندم اما مگه بد بود ؟ کلی سر و صدا به پا کردم ؟؟ در ضمن دیدی حرفی که گفتم درست بود ؟ دیدی از فروغ ننوشتی ؟ دیدی دوسش نداری ؟ دیدی زحمت هاش یادت رفته ؟ دیدی ؟؟
پ.ن ۳ : آقای ::کارون:: خوش حالم که می نویسید و کلی هم خوش حال می شم وقتی می خونمشون ، امیدوارم که ادامه داشته باشه .
پ.ن ۴ : ::عاطی:: ! لطفا از این صحبت ها نکن که با جارو می یام سراغت ، یعنی چی که می خوام نت را ترک کنم ؟؟؟؟ . راستی امروز شنیدم که مریض شده بودی ؟ آره ؟؟ راستی دستت درد نکنه برای بازدید کننده ها که پیدا کردی !
پ.ن ۵ : ::صالح:: خوبی ؟؟؟؟ از ما کاری بر می یاد ؟؟
پ.ن ۶ : آقا ::رضا:: دیدی گفتم ؟؟ نمی دونم چرا و چی شده اما مطمئنم که مال الان و همین چند روز نیست ، کاملا از اوضاع مشخص بود ، حالا چی کار کنیم ؟
زندگی خاطره عطر کسی است که نمی دانم کیست. این جمله از دیروز صبح شده ورد زبونم و بیرون هم نمی یاد ، خوشم می یاد ، قشنگه ، با هر بار تکرارش انگاری که یه چیز جدید ازش کشف می کنی ، خلاصه که خوشم میاد ازش .
قبلا هم گفتم که این روز ها حرف زیاد دارم برای گفتن ؟؟ چی ؟ نگفتم ؟ خوب الان می گم ، آره این روز ها حرف زیاد دارم حالا کی بریزه بیرون و چه طور بریزه بیرون نمی دونم ، با ملایمت باشه و اطرافیان مورد لطف قرار بگیرن یا با خشونت باشه و باز همراه با آب روغن قاطی کردن باشه که باز هم اطرافیان البته این بار اطرافیان عزیز تر مورد لطف قرار بگیرن نمی دونم خلاصه که به همین زودی ها است ....
الان هم حرف خاصی نبود فقط برای این که بدونید هستم و یه وقت خدایی ناکرده لال از دنیا نرم که روز شب نمی شه و بدونم که باز هم طبق معمول شما ها نیستید و باز هم تنبلید و باز هم بی وفا و باز هم روو دار !
پ.ن ۱ : آقا ::رضا:: مگه از کار من ، آره همون کاری که در شریعت نیست عکس دارید ؟؟؟؟ برای خودم بفرستید خودم می ذارمش !
پ.ن ۲ : آهان ! من که می دونم فروغ را دوست نداری ، من که می دونم یادت رفته بود ، من که می دونم می خوای سر به تنش نباشه ، من که می دونم ازش خوشت نمی یاد ( این جا چرا آیکن دو به هم زن خبیث نداره ! ) پس چرا می گی مفصل ازش می گم جدا ؟؟ من که می دونم می خوای بذاریش تو پیچ !
پ.ن ۳ : اینو دقیقا دیروز می خواستم بگم و بپرسم که تو مراسم احیانا آقایون ::نیما:: و ::کارون:: را ندیدیم آیا ؟؟
پ.ن ۴ : کاش من هم یک ناظر بودم ، خوبه والاااااااااااااا ، سر مراسم شب برسی و هیچ کار مفیدی !!!!!!!!!!! هم انجام ندی و همه اش یه جا بشینی و تازه دو بار هم سالاد بخوری و همه اش هم اس ام اس بازی کنی و تلفن های مشکوک بهت بشه و تازه بعدش هم ازت تشکر کنن به عنوان ناظر ؟ خوبه والا ! ای خدااااااااااااااا اصلا از روز ازل این ها بد جنس بودن !
پ.ن ۵ : بسه دیگه ! دنبال چی می گردید ؟؟
سلام
خوبید شما ها ؟! خوشم می یاد اونقدر روودار هستید که اصلا و ابدا به روی مبارک خودتون هم نمی یارید که باید یه حرکت هایی انجام بدید ، واقعا که ، سر کارید ؟ مشغله دارید ؟ بچه ؟ آشپزی ؟ عاطی و صالح که وعده ی بعد از ششم را داده بودن و انگار که مزه کرده بهشون ، چی شد امتحان تمام نشد ؟ یا شاید دارید برای ترم پاییز می خونید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا خوب یک هفته سر کار نبودم و با برگشتن کلی کار ریخته رو سرم ، دو روز اول که اصلا تو شرکت نبودم و حالا هم که این طوری ....
خلاصه ! همون طور که می دونید بالاخره انتظار ها به سر رسید و اومد اون چه که منتظرش بودیم ..... بللللللللللللللللللللله عروسی آقا رضا ! و من هم که از اول هفته به قصد عروسی مهاجرت کردم و کلی خوش به حالم شد و بماند که یه جوونمرد پیدا شند اون دو روز آخر کرکره ی این عشق یعنی .... ها را بالا نگه داره ......... اما خلاصه تا جایی که نگاه بقیه !!!!!!!!!!! اجازه می داد از خجالت آقا رضا دراومدم و تلافی نامزدی نرفتن را کردم ! و باقی هفته هم که گشت و گذار و تفریح بود و باز هم من تنبل برای عکس ها فرصت نکردم .
این چند روز هم همچین اتفاق خاصی نبوده جز کار و کار و کار و کار و خوب خستگی اون !
پ.ن ۱ : دلم سینما می خواد شدید ، اما کو وقت ؟؟
پ.ن ۲ : دلم جنوب می خواد شدید ، اما کو وقت ؟؟
پ.ن ۳ : آخ ! دلم لقمه خامه عسلمو می خواد شدید ، اما کوشش ؟؟
پ.ن ۴ : آقا ::رضا:: ! والده ی محترم گفتن فیلم را خودشون به دستتون می رسونن و این که بذارید چند وقت بگذره تا بیشتر مزه بده ! .
پ.ن ۵ : باز هم آقا ::رضا:: همه چی خوبه ؟؟
پ.ن ۶ : پیرو پ.ن ۲ که دلم جنوب می خواد احتمالا می رم ماسوله !! چقدر شباهت و هماهنگی ای خداااااا !!!!!!!!! عاطی کم تنبلی کن ، راستی یه موجه خوب پیدا کردم که بتونی بیای ، می دونی چی ؟؟؟؟ بگو با منی ! ![]()
پ.ن ۷ : چون ۷ خوبه ! همین !
عشقی و چه عشق ، عشق عالم سوزی
دردی و چه درد ، درد بی درمانی
پ.ن ۱ : فقط ۳ تا مونده و این یعنی خیلی کمه و یعنی زیاده ، ۳ تا مونده تا ما شدن و ۳ تا مونده تا بزرگ شدن .............. ۳ تا مونده تا رها شدن و ۳ تا مونده تا جدا شدن ............
پ.ن ۲ : کلی آرزوی خوب و داشتن داشته های بهتر را آرزو می کنم .
پ.ن ۳ : خوبم ها ، فقط نمی دونم چرا صفحه هی مات می شه .........
عشق یعنی :
جایی که تو باشی اثر غم نبود
آنجا که نباشی دل خرم نبود
پ.ن 1 : یعنی همه اش 4 تا مونده ؟؟
پ.ن 2 : حس خیلی خوبی دارم .
پ.ن 3 : آقا ::رضا:: لینک مستقیم موزیک چطور بذارم ؟
پ.ن 4 : دوباره همون بالایی با عکس صبح اول صبحی کلی حال کردم اینو از کجا آوردی ؟؟
پ.ن 5 : ::عاطفه:: ، ::صالح:: ، ::نیما:: و ::کارون:: خوبید شما ها ؟؟ می خوام نباشید ، یه گندم نه کم و نه زیاد ، خجالت هم خوبه ! باور کنید .
War can't kill love , love can kill war
No words are necessary between two loving hearts
My night has become a sunny dawn because of you
پ.ن ۱ : شما ها نکنه یه وقت تکونی داشته باشید ها ! گناه می شه .
پ.ن ۲ : دیشب عروسی بودم و کلی با یاد هفته ی آینده کیف کردم .
Love those who love you
پ.ن 1 : همه اش چند تا دیگه مونده ؟؟ خیلی خوش حالم .
پ.ن 2 : خانم ها و آقایون محترم ! هیچ معلومه شما کجایید ؟؟ یه کم حرکت بیشتر .
پ.ن 3 : می خوام بدونم اگر من این عشق یعنی ها را نذارم کس دیگه ای این همت را نمی کنه ؟!
If I know what love is , it is because of you
پ.ن : همین !
Each morning as I awaken you are the reason I smile , you are the reason I love .
پ.ن ۱ : من به این نتیجه رسیدم که اگر من و ::رضا:: کمتر این جا باشیم شما ها یه حرکتی می کنید ! بله ؟
پ.ن ۲ : حالم خوب نیست ، احتیاج به آرامش دارم و برطرف کردن دل تنگی از طرف یه دوست ، کسی هست ؟
این ها فقط برای شاخه گل نو شکفته !

داماد این ها را می خواد ، حاضره ؟

I could do without many things with no hardship -- you are not one of them
پ.ن ۱ : آقای رضا خان مرغدار ! خوب می دونم چه سختی داره سور و سات مراسم ، اما تا باشه از این سختی ها . ( راستی یه کم هم حرف های درگوشی داشتم از خیلی وقت پیش )
پ.ن ۲ : عاطی جان ! خوبه شما دکتر نشدی و گر نه مریض را دفن می کردن تا برسی بالا سرش . کم تو ۳۶۰ آتیش بسوزون ، این جا هم بیا .
سلام
A man is not where he lives , but where he loves
پ.ن 1 : 150000 روز قشنگ و آروم براتون آرزو می کنیم .
پ.ن 2 : آقایون ::نیما:: و ::کارون:: دنبال شما هم با جارو بیاییم ؟!؟!؟!؟!
پ.ن 3 : اونی یکی دو تا هم که احیانا با خفاش و جغد نسبتی دارن !
پ.ن 4 : قرار بود پست معرفی بزنید ، یالا !
بالاخره کلانجار ها و راهنمایی های یکی از اون شاخه گل های نو شکفته !!!!!!! نتیجه داد و عکس ها این جا هستن .
سلام
از عاشق پرسیدند : هنگام غروب خورشید چرا زرد رنگ است ؟
گفت : از بیم جدایی
پرسيدم : عشق چيست؟
گفت:آتشي است
گفتم:مگر آن را ديده اي؟
گفت:نـــه در آن سوخته ام
پ.ن ۱ : شمارش معکوس شروع شد !
پ.ن ۲ : ۱۶ تا روز شیرین تا رسیدن اون روز به یاد موندنی براتون آرزو می کنم .
پ.ن ۳ : خانم ها و آقایون محترم ! یالا که ۱۶ تا از مجردیش مونده !
خوبید ؟ اول مبعثتون مبارک . بعد من حاضرم برای این که شما ها راه بیافتید و فعالیتتون بیشتر بشه ماهی چند روز برم تا شما یه حرکتی بکنید ........... بابا فعال ............. بابا نویسنده ........... بابا بلاگ دار ................ بابا همه چی تموم ........... البته باز خوبه که کار به جارو و دسته بیل این ها نکشید و خودتون اومدید ............. خودتون اومدید که هیچ تازه عضو جدید هم آوردید ......... آقا یا خانم ::کارون:: .
خوب بگم از این چند روز و تعطیلات که خوب بود و خوش گذشت ، گرچه از کنسل شدن برنامه دو روزه ماسوله پکر بودم اما با یه تور فوق العاده خوب رفتم نمک آبرود و جای همتون خالی اوووووووووووونقدر خوش گذشت که فکر می کنم خستگی این چند وقت از بین رفت و الان فقط مونده دل تنگی !!!!!!! اون جا فکر همتون هم بودم خصوصا ::عاطفه:: بلا که نتونست بیاد تا از بودن در کنار ما لذت ببره !!!!!!!!!! . ساعت ۴:۳۰ روز جمعه آرژانتین قرارمون بود و خوب طبق معمول همیشه و بنا به حفظ سنت های این مرز و بوم بیشتر از یک ساعت طول کشید تا حرکت کنیم و خوب مسلمه که بعدش هم به ترافیک وحشتناکی خوردیم که هر لحظه امکان برگشتن بود ، بعدش هم که خوردن صبحانه و رسیدن به نوشهر و نهار و گشت و نمک آبرود و .................. دوباره بعد از ساعت یک هم آرژانتین ! .
اضافه شده ساعت ۲:۲۵ : از صبح دارم کلانجار می رم که عکس بذارم اما نمی شه ! پس بمونه برای وقتی که شد .
پ.ن ۱ : باز هم عضو جدید داریم .
پ.ن ۲ : ::عاطفه:: تو باز یهو نزنی زیر همه چی ها ، منتظریم ، زود باش !
پ.ن ۳ : لیدیز اند جنتلمنز موافقید که یه معرفی کلی بذاریم ؟
پ.ن ۴ : باز هم می خوام بگم که دلم تنگه !
پ.ن ۵ : این پست مربوط به چه گروهی می شه آیا ؟
همین !
هر چــــــه کـــردم نشوم از تو جدا بدتـــــر شد
از دل مــــــا نــــرود مــــــهـر و وفـــــــا بدتر شد
مثــــــلا خــــواســـتـــــم ایـن بار موقر باشــــــم
و به جای " تو " بگویم که " شما " بدتر شــــــد
این متانـــــــت به دل ســـنـگ تو تاثـــیر نکـــــرد
بلــکـــه بر عکـــس فقــــط رابطه ها بدتر شـــــد
چـاره ، دارو و دوا نیــســـت که حــــال من و تــــو
بـــی تــــو بــا خــــوردن دارو و دوا بـــدتــر شــــد
روی فرش دل من ، جوهری از عشق تو ریــخـــت
آمدم پـاک کـــــنم عــشـــــق تــــو را بــدتر شــــد
< شادی صندوقی >
سلام
از صبح این صفحه را باز کردم و نوشتم و پاک کردم ، انگار اونی که دیشب کلی کلانجار می رفت وکلی حرف داشت توی سرش که امون خوابیدن را گرفته بودن من نبودم و یکی دیگه بوده !
اصلا از کجا شروع شد ، فکر های دیشب را می گم ، از .... از ......... از ......... از ....... نمی دونم ! راستی از کجا شروع شد ؟ از کجا شروع می شن ؟ حالا خوبه منشا معلومی هم ندارن و این طور عذاب می دن ، اما همیشه هم آزار ندارن ها ، یه وقت هایی قشنگن و شیرین . تا حالا چقدر از حرف ها و فکر ی توی ذهن را به زبون آوردید ؟ اصلا می شه به کسی گفتشون ؟ بعضی وقت ها آره اما بعضی وقت ها هم نه .... به بعضی آدم ها آره به بعضی ها هم نه .... حالا بماند که یه سری از حرف ها را به در و دیوار می گیم یا مثلا به دیوار کنار رخت خواب ، همون وقتی که رو دست چپ یا دست راستت ( چه فرقی می کنه ؟ ) خوابیدی و زل زدی به دیوار ، آره همون زمان هم می شه حرف زد و می دونم که تا حالا امتحانش کردی ، یا حتی ........ ممکنه به همون دیوار هم نتونی بگی ، ممکنه ؟ تحت چه شرایطی این پیش می یاد ؟ یعنی این که نتونی به اون حرف هات را بگی ؟ یا حرفت خیلی بزرگه یا دیوار خیلی کوچیک ! - این که شد یکی !!!! - اما ممکنه حرف اون قدر بزرگ باشه که حتی نخوای به زبون بیاری و اگر دیوار کوچیک باشه یعنی ظرفیت شنیدن را نداره .......... چقدر بد ، حتی دیوار هم نمی شنوه ....
نمی دونم این جا می تونم چه طور حرف بزنم .............. وای پر از کلمه ام اما چرا نمی یان بیرون ؟؟؟؟ اون جا بیشتر روز مره است و نوشتن از اطراف .......... اما این جا کاش نگفته ها باشه ، کاش دل تنگی ها ، کاش نشنیده ها ، کاش ....
۳:۳۰ مونده تا آخر وقت . خوابم می یاد . فردا روز آخر هفته است . رفتن دو روزه ماسوله کنسل شد . تعطیلات تهران . ۱۳۷ تا گذشته . خوابم می یاد . دومین کارت اعتباری ایرانسل نیومده . گوشیم شارژ نداره ، شارژر هم نیاوردم . من دماوند می خوام . جمعه می رم نمک آبرود . خطش را واگذار کرده یا این طور وانمود می کنه ؟ . ماهیان خاویاری . میگو ها امروز می رسن . خوابم می یاد . خسته ام . یه استراحت و تعطیلی جانانه . مرخصی می خوام . دیس ایز د نامبر ....... . کنسرت فرمان فتحعلیان ، پایه ای نیست برای رفتن ؟ . شطرنج نابینایان ؟ یعنی چه مدلیه ؟ . کنسرت کامکارها . خوابم می یاد . از زینک خوردن خسته شدم ، بابا آخه خیلی وزنم کم بود سر خوردن این ها کلی اضافه شده . مرخصی ماه آینده را چی کار کنم ؟ . ستاره کیش . گراد ، راستی این تبلیغ جدید گراد را دیدید ؟یعنی چی اون وقت ؟ . تجربه جهانی . پخش اتوموبیل با دریافت بلوتوث !!!!!! .
پ.ن ۱ : خوبه نمی خواستم حرف بزنم ، واقعا که !!!!!!!! الان احتمالا چیزی تو مایه های پشیمونی بر شما غالب شده ، بله ؟
پ.ن ۲ : یه عضو جدید داریم < نیما > . نمی شناسمش . ( حالا یکی نیست بگه مگه خودت چند وقته این جایی ؟! )
پ.ن ۳ : عنوانم هیچ ربطی به نوشته ها نداره ، عنوان دیگه ، همین ! البته در رابطه با هیچ کس و هیچ چیزی هم نیست !
سلام
پست قبل هم گفتم که امروز این کار گروهی را شروع کردیم و امیدوارم که خوب پیش بریم و بتونیم درس های دیگه ای یاد بگیریم . قرار این نوشتن ها بعد از یه تصمیم ضربتی بود و با چند تا تلفن و اس ام اس جمع شدیم ، البته تا الان که دارم این ها را می نویسم هنوز از یه نفرمون خبری نیست ( باز معلوم نیست کجا داره آتیش می سوزونه !!!! ) اما اون هم می یاد . این بلاگ از اول برای پرنده ی تنها بود ( ؟!؟!؟!؟! یعنی چی ؟ شما که چند وقته از تنهایی در اومدی و ایشاا... تا چند وقته دیگه هم که رسما تنها نیستی ، پس چرا پرنده تنها ؟! ) یا شاید هم دوری از ما و با نبودن ما تنها بودید ؟!
در هر صورت فعلا که از تنهایی در اومدید ....
فعلا که سه نفر هستیم ، پرنده تنهای سابق ، صالح و من که البته ما یه نسبت هایی هم با هم داریم که به مرور خودتون متوجه می شید
.
فکر می کنم آثار گرمای هوا باشه ها !!!!!!!!! چون خالی شدم از نوشتن
پس فعلا همین باشه تا بعد :
کوچه سمت تو
نمی دانم فرق این خیابان
با چشم های تو چیست
عینکت را بردار
بگذار باد
چشم هایت را
طوفانی کند
باور کن
جوانی ام آنقدر نیست
که پای تو بنشیند
و یا حرف هایم
که هی بگوید دوستت دارم
تو از کوچه سمت تو
قدم به دلم گذاشتی
قبول ،
من هم تو را شنیدم
اما این زمستان چیست
که در دست های تو آب می شود
این چلچله ها که در گیسوانت پنهانند
نمی دانم فرق تو چیست
با دخترکی که انگور می خواند
صدایم نکنی صدایی از من نمی شنوی !
>> آرمان شه بخش <<
امروز ۱۵ امرداد ، یعنی دقیقا نیمه تابستون .
و همین امروز کار گروهی را این جا شروع کردیم .