تبليغاتX
دست نوشته ها
سلام،

به‌سوي هم گام برمي‌داريم

به يك زبان سخن مي‌گوييم

اما به وسعت رؤياهامان

تنها مي‌مانيم.

(غلام‌علي كريمي)

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام،

نه آدمم نه گنجشك

اتفاقي كوچكم

هربار مي‌افتم

دو تكه مي‌شوم

نيمي را باد مي‌برد

نيمي را مردي كه نمي‌شناسم.

(گراناز موسوي)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام،

يك آسمان پرنده، رها، روي شاخه‌ها،

در باغ ِ بامداد،

يك آسمان پرنده،

سرگرم شستشو،

در چشمه‌سار باد

يك آسمان پرنده،

در بستر چمن،

آزاد، مست، شاد

از پشت ميله‌ها،

بغضي به هاي‌هاي شكستم:

قفس مباد!*

 

* فريدون مشيري

**عكس هم از خودمونه‌ها، حواستون باشه!

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

آمد و آتش به جانم كرد و رفت

با محبت امتحانم كرد و رفت

آمد و بنشست و آشوبي بپا

در ميان دودمانم كرد و رفت

آمد و روئي گشود و شد نهان

نام خود ورد زبانم كرد و رفت

آمد و او دود شد من شعله اي

در وجود خود نهانم كرد و رفت

آمد و آيينه گردانم بشد

طوطي بي همزبانم كرد و رفت

آمد و برقي شد و جانم بسوخت

آتشين تر اين بيانم كرد و رفت

آمد و قفل از دهانم بر گشود

چشمة آب روانم كرد و رفت

آمد و تيري زد و شد ناپديد

همچنان صيدي نشانم كرد و رفت

آمد و چون آفتي در من فتاد

سر بسوي آسمانم كرد و رفت

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط |