تبليغاتX
دست نوشته ها
سلام

عشقی و چه عشق ، عشق عالم سوزی

دردی و چه درد ، درد بی درمانی

 

پ.ن ۱ : فقط ۳ تا مونده و این یعنی خیلی کمه و یعنی زیاده ، ۳ تا مونده تا ما شدن و ۳ تا مونده تا بزرگ شدن .............. ۳ تا مونده تا رها شدن و ۳ تا مونده تا جدا شدن ............

پ.ن ۲ : کلی آرزوی خوب و داشتن داشته های بهتر را آرزو می کنم .

پ.ن ۳ : خوبم ها ، فقط نمی دونم چرا صفحه هی مات می شه .........

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام

عشق یعنی :

جایی که تو باشی اثر غم نبود

آنجا که نباشی دل خرم نبود

 

پ.ن 1 : یعنی همه اش 4 تا مونده ؟؟

پ.ن 2 : حس خیلی خوبی دارم .

پ.ن 3 : آقا ::رضا:: لینک مستقیم موزیک چطور بذارم ؟

پ.ن 4 : دوباره همون بالایی با عکس صبح اول صبحی کلی حال کردم اینو از کجا آوردی ؟؟

پ.ن 5 : ::عاطفه:: ، ::صالح:: ، ::نیما:: و ::کارون:: خوبید شما ها ؟؟ می خوام نباشید ، یه گندم نه کم  و نه زیاد ، خجالت هم خوبه ! باور کنید .

 

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام

War can't kill love , love can kill war

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام

No words are necessary between two loving hearts

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام

My night has become a sunny dawn because of you

 

پ.ن ۱ : شما ها نکنه یه وقت تکونی داشته باشید ها ! گناه می شه .

پ.ن ۲ : دیشب عروسی بودم و کلی با یاد هفته ی آینده کیف کردم .

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام

Love those who love you

 

پ.ن 1 : همه اش چند تا دیگه مونده ؟؟ خیلی خوش حالم .

پ.ن 2 : خانم ها و آقایون محترم ! هیچ معلومه شما کجایید ؟؟ یه کم حرکت بیشتر .

پ.ن 3 : می خوام بدونم اگر من این عشق یعنی ها را نذارم کس دیگه ای این همت را نمی کنه ؟!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام

If I know what love is , it is because of you

 

پ.ن : همین !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام

Each morning as I awaken you are the reason I smile , you are the reason I love .

 

پ.ن ۱ : من به این نتیجه رسیدم که اگر من و ::رضا:: کمتر این جا باشیم شما ها یه حرکتی می کنید ! بله ؟

پ.ن ۲ : حالم خوب نیست ، احتیاج به آرامش دارم و برطرف کردن دل تنگی از طرف یه دوست ، کسی هست ؟

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

رفتنت آغاز ويرانیست حرفش را نزن

ابتداي يك پريشانيست حرفش را نزن

گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهايم بي تو باراني است حرفش را نزن

دوست داري بشكني قلب پريشان مرا

دل شكستن كار آساني است حرفش را نزن

عهد كردي با نگاه خسته اي محرم شوي

گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن 

خورده اي سوگند روزي عهد مارا بشكني

اين شكستن نامسلمانيست حرفش را نزن

حرف رفتن مي زني وقتي كه محتاج توام

رفتنت آغاز ويرانیست حرفش را نزن

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط |

سلام

 

I could do without many things with no hardship -- you are not one of them

 

پ.ن ۱ : آقای رضا خان مرغدار ! خوب می دونم چه سختی داره سور و سات مراسم ، اما تا باشه از این سختی ها . ( راستی یه کم هم حرف های درگوشی داشتم از خیلی وقت پیش )

پ.ن ۲ : عاطی جان ! خوبه شما دکتر نشدی و گر نه مریض را دفن می کردن تا برسی بالا سرش . کم تو ۳۶۰ آتیش بسوزون ، این جا هم بیا .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ::رضا:: |

سلام

 

A man is not where he lives , but where he loves

 

پ.ن 1 : 150000 روز قشنگ و آروم براتون آرزو می کنیم .

پ.ن 2 : آقایون ::نیما::  و ::کارون:: دنبال شما هم با جارو بیاییم ؟!؟!؟!؟!

پ.ن 3 : اونی یکی دو تا هم که احیانا با خفاش و جغد نسبتی دارن !

پ.ن 4 : قرار بود پست معرفی بزنید ، یالا !

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |

سلام

 

از عاشق پرسیدند : هنگام غروب خورشید چرا زرد رنگ است ؟

گفت : از بیم جدایی

پرسيدم : عشق چيست؟

گفت:آتشي است

گفتم:مگر آن را ديده اي؟

گفت:نـــه در آن سوخته ام

 

پ.ن ۱ : شمارش معکوس شروع شد !

پ.ن ۲ : ۱۶ تا روز شیرین تا رسیدن اون روز به یاد موندنی براتون آرزو می کنم .

پ.ن ۳ : خانم ها و آقایون محترم ! یالا که ۱۶ تا از مجردیش مونده !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ::سارا:: |